تبليغاتX
با تمام بزرگیت در قلب من جا می شوی
سلام

دیروز پنجم آبان روز تولدم بود

نمیدونم چرا هر کسی تو روز تولدش یه حس زیر پوستی از خوشی داره .با اینکه معنیش فقط اینه که یه سال دیگه از عمرت گذشته و داری به آخر خط نزدیک میشی .

ولی من توی روز تولدم خوشحالم  چون کسانی که به هم تبریک میگن بهم میگن تولدت مبارک

مثلا نمیگن روز زن مبارک یا روز مادر مبارک و ..... و این برای من نشونه ی اینه که این روز فقط مال منه و به خاطر همین این روز برای من خیلی عزیزه .

البته ممکنه خیلی های دیگه هم توی این روز متولد شده باشن ولی خوبیش توی این مطلبه که من اونارو نمی شناسم و فکر میکنم این روز مخصوص من آفریده شده .

خدایا شکرت

امسال روز تولد من بین تولد حضرت معصومه (س) و امام رضای عزیزم افتاده که برام خیلی لذت بخشه

خدا کنه یه عنایت ویژه از خدا  به واسطه امام رضا دریافت کنم .آمین

راستی کادوی امسال خودم به خودم : هر سه روز ختم سوره انعام جهت هدیه به روح همه اموات مخصوصا ائمه (ع)

و به جا آوردن یکسال نماز شب برای دنیا و آخرتم

این بهترین هدیه ی روز تولدی بود که گرفتم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:20  توسط پروانه  | 

یادش بخیر

کاش الان سه ماه پیش بود . نمیدونید با چه دلهره و اضطرابی ساک بستیم و منتظر نشستیم که بهمون بگن ویزاتون آماده شده و میتونید برید سفر حج

اصلا همیشه کارای من درست در لحظه ای که کاملا ٌ ناامید شدم و از ته دل با خدا حرف زدم (یعنی در واقع با خدا حرفم شد) ردیف میشه .

مثل حالا که یه مشکلی برام پیش اومده که هرچی با خدا از سر ناله و التماس حرف میزنم محلم نمیزاره

تا اینکه بالاخره جوش می آرم و رو به آسمون میکنم و میگم دیگه التماست نمیکنم . اصلا ٌ خودت میدونی  اونوقت دلش به حالم میسوزه و مشکلم یه طوری حل میشه که دهنم باز میمونه

فکر میکنم امشب هم که شب رحلت پیامبره بازم باید جوش بیارم و داد بزنم

شاید فرجی بشه

یا هو  یا من هو   یا من لیس الا هو     من لی غیرک

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 19:33  توسط پروانه  | 

سلام

جناب رهگذر میدونی دل پر از حرف و قلم بدون جوهر چیه ؟

این تموم علتهای ننوشتن منه

برای کی بنویسم  ؟  برای اینکه شاید یه روز یه رهگذر نوشته ی منو بخونه ؟

دوستای زیادی دارم   ولی نمیدونم کجان  ؟  اصلاٌ منو یادشون هست یا اینکه از دل برود هرآنکه از دیده برفت ؟

دعا کنید وقتی برگشتم به وطن  جواب سلامم رو بدن

شاید بهتر باشه فقط برای آرامش خودم هم که شده بنویسم

راستی چی بنویسم ؟  از کجا بنویسم ؟

اما میدونم که باید بنویسم تا راحت بشم

خدایا به امید تو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 1:4  توسط پروانه  | 

سلام

چن روزه از زوره تنهایی به افسردگی پناه اوردم . نمیدونم کسی به یاد من هست یا نه ؟

هرروز دارم دلتنگی هامو جمع می کنم و یه گوشه قلبم بایگانی می کنم .همش به خودم میگم بالاخره یه روز این دل لامصب رو خونه تکونی میکنم  و هرچی غمه میریزم دور ./

راستی برای دلها کی سال نو میشه ؟ کی باید دلامونو تمیز و براق کنیم ؟ یه وقت دیر نشه ؟......

چی دارم میگم . بازم باید مثل همیشه به خدا توکل کنم  تا این قلب اندوهگینم تسکین پیدا کنه .

شاید فرجی بشه .شاید

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:27  توسط پروانه  | 

سلام

یه خاطره نه چندان جالب

توی این مملکت غریب که ما هستیم بعضی ها اونقدر مومن مآبانه و مذهبی صحبت می کنند که ما همیشه جلوشون کم می آریم و سعی میکنیم مثل بچه آدم حرف بزنیم که یه وقت خدای نکرده اسلام به خطر نیفته .

القصه چند روز پیش با یکی از خانمها به اتفاق خانواده به یه جای تفریحی رفتیم (جاتون خالی )

بعد ما به اون خانم به تعارف گفتیم ببخشید امروز به خاطر ما از استراحت و زندگیتون افتادین و لطف کردین مارو همراهی کردین .

ایشون با لحن بسیار جدی و سنگینی گفت : خواهش میکنم .اتفاقاً خیلی هم خوب شد .

چه اشکالی داره ما هم توی کف شما حموم کردیم .

فقط آلما میدونه که به چه بدبختی ما جلوی خنده بی صاحاب موندمونو گرفتیم و ......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:31  توسط پروانه  | 

علیک سلان آلما جون

راستی میدونستی از یکشنبه تا حالا از کنار تلفن جم نخوردم ؟ آخه قراره که تو به من زنگ بزنی

خوب دیگه آدم وقتی سرش شلوغ باشه کی یاد دوست غریب و فلک زدش میکنه

حالا تو یه چیزی گفتی که بهم زنگ میزنی من چرا باید اینقدر ساده لوح باشم .

گگگگگگگگ 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 0:9  توسط پروانه  | 

سلام دوستان

فکر نمیکردم کسی به نوشته من نظر بندازه ولی خوب همیشه که فکر آدما درست از آب درنمی آد

ضمنا  آلماجون تازگیها به سلام میگی سلان ؟ خوبه منم بهت بجای آلما بگم آلمان

لیلا جون من جزء ۱۷ قرآن رو برای آن مرحوم میخونم امیدوارم که ثوابش به روح آن عزیز برسه

شما لطف کن و اسم منو توی فهرستت بنویس .مرسی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 0:17  توسط پروانه  | 

سلام

هفت ماهه که چیزی ننوشته ام و حالا دوست دارم مثل بچه هایی که هفت ماهه به دنیا میآن و عجله دارند راجع به همه چیز و همه کس مطلب بنویسم ولی چه کنم که دلتنگی و غربت اولین و مهمترین چیزی که باهاش سردرگریبونم .

برام دعا کنید حوصله ام سرجاش بیاد .از تظاهر کردن به شادی وقتی که دلم پر از غمه خسته شدم .

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 1:59  توسط پروانه  | 

سلام

" اگر آب تمام رودخانه ها شیرین است پس دریا شوری اش را ازکجا میگیردو فصلها چگونه می دانند که باید جامه های خود را عوض کنند و ریشه ها از کجا می دانند که باید به سوی نور بالا بروند و بعد به هوا سلام کنند ؟ با این همه گلها و رنگها و تضاد ها چگونه بهار همیشه نقش خودرا تازه می کند؟"

گویی که دلدار با این همه تحول جلوه گری می کند و قدرت لایزالش را به رخ میکشد.

آیا چشمان تار و افکار تاریک ما نیز شکوه این جلوه گری را می بیند؟ آیا درک ما به وسعت قطره ای از این دریای الهی لطف بیکرانش را لمس میکند ؟

به خودش میسپاریم تا مارا هرچه بیشتر به خویش فرا خواند و در دریای بیکران عنایتش غوطه ور سازد.

آمین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 8:39  توسط پروانه  | 

یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد

سلام

نازد به خودش خدا که حیدر دارد                              دریای فضائلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد والله                                  صدبار اگر کعبه ترک بردارد

با اجازه دوستان میخواستم میلاد مولود کعبه رو با یک روز تاخیر تبریک بگم البته به نظر من این ماه همه روزاش متعلق به مولاست و جای تبریک داره .

حالا خودمونیم ها چقدر آقایون این دوسه روز قمپز در کردند که آره روزه مرده و ازاین حرفا

حالا چند نفرشون واقعا مرد هستند و مرید حضرت علی هستند بماند .بزار خوش باشند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 10:4  توسط پروانه  |